به پیش اهل جهان محترم بود آنکس // که داشت از دل و جان احترام آزادی |

نصرت رحمانی
سنگفرش
ای سنگفرش راه که شبهای بی سحر
تک بوسه های پای مرا نوش کرده ای
ای سنگفرش راه که در تلخی سکوت
آواز گامهای مرا گوش کرده ای
هر رهگذر ز روی تو بگذشت و دور شد
جز من که سالهاست کنار تو مانده ام
بر روی سنگهای تو با پای خسته ... ، آه
عمری بخیره پیکر خود را کشانده ام
ای سنگفرش هیچ در این تیره شام ژرف
آواز آشنای کسی را شنیده ای؟
در جستجوی او به کجا تن کشم ، دگر
ای سنگفرش گم شده ام را ندیده ای ؟
شیرین*
شیرین
سوگولی عشق
بالا بلند
گیسو کمند
□
شیرین
ای طاقه ی حریر
جام شراب پیر
□
این چشمه سار، راهی دراز بریده
از شیب تا نشیب پریده
تا مرمر بدنت را
در بازوان تشنه کشیده
قلبش
با قلب تیشه ی فرهاد بی شکیب
تپیده
□
بنگر به چشمه سار
فریاد آتش است
خون خورده تیشه ای
با صخره های سخت به حال نیایش است
زیبائیت مدام به حال ستایش است
□
از قطره تا حباب
از برکه تا سراب
خواهان خواهش است
چون بیستون که زیر تیشه ی «فرهاد»
در کار کاهش است
شیرین
قفل طلایی
ای بازتاب رهایی
جام چهل کلید بخت گشایی
□
زیبایی ات
در تاب نظم «نظامی» نیست
در اعتبار حرمت زیبایی ات کلامی نیست
سرخ لبت
آویزبند هیچ پیامی نیست
□
شیرین
ای لای لای باد
آواز های تیشه ی «فرهاد»
مشکن مرا
راه گریز نیست
جای ستیز نیست
هشدار ... هان
□
«پرویز» تاجدار
تیرش گذشت از چله ی کمان
اما...، صدای شیهه ی شبدیز
رعد است و برق بر تار و پود خرمن رؤیایم
□
ای نازنین ترین
در کار مرگ نیز شکیبایم
ای وای
وای
وای به شب هایم
شیرین
عشق است و زخم
زخم است و خون
خونابه و جنون
□
دیگر نه کوه ماند نه اندوه
دیگر نه عشق و نه مرگ پرشکوه
دیگر نه بیستونی و نه لذت ستوه
□
وقتی دلی نمانده برای عشق
با من بگوی برفرق خود بکوب
گلتاج تیشه را
□
اینک منم
«فرهاد» کوهکن
فواره ای بلند
و رنگین کمان خون
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|