تبليغاتX
احترام آزادی - جرقه تمام مصیبت‌هایی که بر سر کشور آمد از نامه سرگشاده هاشمی زده شد، حمید روحانی
 
به پیش اهل جهان محترم بود آنکس // که داشت از دل و جان احترام آزادی
 
 

سخنرانی مهم حمید روحانی مورخ انقلاب!

"پنجاه سال است باهم رفیق هستیم یعنی چی؟"

 

جرقه تمام مصیبت‌هایی که بر سر کشور آمد

 از نامه سرگشاده هاشمی زده شد

 
 چندی پیش حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر سید حمید روحانی طی سخنرانی مهمی در شهرستان خمین به ریشه‌های حوادث انتخابات و پس از آن پرداخت. 
سئوال: ديدگاه شما نسبت به آقاي هاشمي رفسنجاني به چه صورتي است؟
 حمید روحانی: آقاي هاشمي رفسنجاني سابقه‌ ممتدي در مبارزه داشتند از آن روزي كه امام نهضت را آغاز كردند ايشان سر در راه امام گذاشتند مبارزه كردند، زندان رفتند، شكنجه ديدند، زجر كشيدند اما چيزي كه باعث لغزش ايشان شد غروري است كه ايشان را گرفت؛ شما اگر كتاب خاطرات ايشان را مطالعه كنيد مي‌بينيد كه ايشان مطالب را به گونه‌اي ذكر مي‌كند كه انگار ايشان به نحوي امام را هدايت مي‌كرده!! راهنمايي مي‌كرده!! رهنمود مي‌داده!! و امام در خيلي موارد مجري نظرات ايشان بوده است!! و در مواردي كه امام به نظريات ايشان توجه نمي‌كرده اشتباه پيش مي‌آمده است! من اگر بخواهم وارد نكات نادرستي كه در خاطرات ايشان مطرح شده بشوم بحث خيلي طولاني مي‌شود اما براي شناخت ايشان خوب است كه افراد خاطرات ايشان را مطالعه كنند. در جاي‌جاي خاطرات، ايشان مطالب را به گونه‌اي ذكر مي‌كند كه انگار ايشان بوده كه داشته نهضت اسلامي و اين انقلاب را پيش مي‌برده و راهنمايي مي‌كرده است! در صورتي كه وقتي ما نگاه مي‌كنيم مي‌بينيم بزرگ‌ترين اشتباهي كه ايشان كرد، كه جبران‌ناپذير بود، در جريان سازمان منافقين بود؛ ايشان با همه قدرت به حمايت از سازمان منافقين برخاست، از آنها حمايت كرد و آنها را تقويت كرد، بهترين جوانان مسلمان را تشويق كرد كه به سازمان بپيوندند و در مقابل نظر امام ايستاد. من يادم است كه در سال ۱۳۵۴ آقاي هاشمي رفسنجاني را در لبنان ديدم هم ايشان با لباس شخصي بود هم من با لباس عربي؛ با چفيه و دشداشه و عينك دودي بودم؛ لبنان محيطي جاسوسي بود جاسوس‌هاي شاه در آنجا قوي بودند اگر با لباس روحاني مي‌رفتم در خطر بودم هر وقت به لبنان مي‌رفتم تا كتابي چاپ كنم يا در آنجا كاري داشتم با لباس مبدل مي‌رفتم. ايشان من را نشناخت، من ايشان را شناختم و بعد از ۱۰ سال كه همديگر را نديده بوديم با هم خوش و بش و حال و احوال كرديم بعد ايشان گفتند: «من [به] نجف رفته بودم خدمت امام رسيدم به امام عرض كردم: من پارسال هم به قصد آمدن به نجف از ايران بيرون آمدم ولي نتوانستم ويزاي عراقي بگيرم و امسال موفق شدم ويزاي عراقي گرفتم و براي ملاقات شما آمدم پارسال به يك قصد آمدم امسال به قصد ديگري آمدم، پارسال ...» يعني در سال ۱۳۵۳ «آمدم كه از شما در حمايت از سازمان مجاهدين خلق اعلاميه بگيرم و امسال آمدم بگويم ما اشتباه ‌كرده بوديم شما درست مي‌فرموديد» حالا سال ۵۳ سالي بود كه سازمان منافقين تغيير ايدئولوژي داده، ماهيتش برملا گرديده، بسياري از آنان، كمونيست شده‌اند، بچه‌مسلمان‌ها را كشته‌اند، آن جنايات را كرده‌اند؛ خب اين زندگي سياسي‌ ايشان بوده است با اين اشتباهات آشكار و فاحش خود را در حد امام مي‌نمايانند و داعيه رهبري دارند...خب ايشان با اين وضع مي‌آيد در خاطراتش به گونه‌اي خاطره‌بافي مي‌كند كه انگار او بوده كه امام را هدايت و راهنمايي مي‌كرده است! اين روحيه خودخواهي كار دستش داد بعد از امام ايشان فكر مي‌كرد كه يك امپراتوري اسلامي در ايران به رهبري او تشكيل مي‌شود، به ظاهر مقام معظم رهبري، رهبر است ولي مقام معظم رهبري هم حتما بايد نظريات او را اعمال كند و دنباله‌رو نظريات او باشد الان ببينيد وقتي صحبت مي‌كند چه مي‌گويد؛ مي‌گويد: «۵۰ سال است من با مقام معظم رهبري رفيقم» يعني چي؟ امروز او رهبر است شما بايد بگوييد «من پيروم. بر من واجب است كه مطيع ايشان باشم امر ايشان را اطاعت بكنم» ما ۵۰ سال است با هم رفيق هستيم يعني چي؟ خود اين جمله نشان مي‌دهد كه طرف به اصل ولايت فقيه پايبند نيست غرور او را به حدي گرفته كه دارد به گونه‌اي ديگر حركت مي‌كند تمام اين مصيبت‌هايي كه در جريان انتخابات بر سر اين كشور آمد از آن نامه‌ سرگشاده‌اي بود كه ايشان نوشت؛ جرقه را از آنجا زد، آتش نفاق و اختلاف را از آنجا روشن كرد و نسل جوان و مردم را به جان هم انداخت بعد حالا مي‌آيد دلسوزي مي‌كند؟ مي‌آيد مي‌گويد جنگ قدرت نيست؟ مي‌آيد مي‌گويد چرا بايد اختلاف باشد؟ دعوت به وحدت مي‌كند؟ اگر مي‌خواهد دعوت به وحدت بكند اول بايد از آن نامه توبه كند [بايد] بگويد «آن نامه خيانت بود من از آن نامه پشيمان هستم بعد هم بگويد پيرو رهبر هستم اطاعت از رهبري بر من و همه ملت واجب است»؛ «۵۰ سال [است] با هم رفيقيم» يعني چي؟ اين نشان مي‌دهد طرف دارد چه راهي مي‌رود و چه كار مي‌كند تمام اين مشكلات از همان قدرت‌طلبي و خودخواهي منشأ مي‌گيرد [از] قوم و خويش‌پرستي منشأ مي‌گيرد اين آقا‌زاده‌ها او را به روز سياه نشاندند و نفهميد. اي كاش او از سرنوشت آقاي منتظري عبرت مي‌گرفت! ديد آقاي منتظري خودش را قرباني مهدي هاشمي كرد؛ امام، انقلاب، ايمان [و] خدا را به خاطر مهدي هاشمي قرباني كرد متأسفانه ايشان هم همين راه را رفت انگار ايشان هم دارد قرباني مهدي هاشمي خودش مي‌شود در هر صورت مشكل ايشان گسترده‌تر از اين است كه من بتوانم در چند دقيقه‌اي كه در خدمت شما هستم واقعيت‌ها را بيان كنم، بگذريم.
 
(برگرفته از سایت رجانیوز ۱۶ آبان ۱۳۸۸)
  نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 1:40  توسط پرویز داورپناه  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM